احمد مجد الاسلام كرمانى

205

تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )

« بلى حاضرم كه يك تازيانه بشما بزنم اما به همان وضعى كه خورده‌ام يعنى شما را ببرم در محافل مردم و از آنجا با سر بىعمامه با نهايت افتضاح و همان قسم كه مرا آورده‌اند تا اينجا آنوقت يك تازيانه بشما بزنم . شيخ جواب فرمود ! آن اعمال جزو حديث شرعى نيست . حكيم جواب داد : پس چرا بسر من آرودند ؟ شيخ جواب داد : منكه نگفته بودم اين قسم با شما سلوك كنند . حكيم گفت اگر شما نگفته بوديد و راضى باعمال شنيعه آنها نبوديد ، پس چرا از آنها مؤاخذه نفرموديد و حال آنكه آنها مرتكب چندين خلاف شرع شدند و خودشان هم در حضور شما اعتراف كردند ، كه غفلتا بدون اذن من كه صاحب منزل بوده‌ام به منزل من هجوم آورده‌اند و در اطاق موقوفه را شكسته و ما را به اين فضاحت تا اينجا آورده‌اند اگر من شراب خورده باشم فقط يك گناه كرده‌ام اما اين آقايان زياده از هشت معصيت كبيره را مرتكب شده‌اند و بكدام دليل شرعى شما يك گناه مرا مجازات داديد اما از هشت معصيت آنها كه هريك موجب تعذير شرعى است اغماض فرموديد ؟ پس معلوم شود خود شما آنها را مأمور كرده‌ايد كه به منزل من بيايند و آبروى مرا بباد فنا بدهند و حال آنكه خودت ميدانستى كه من مردى مسلمان و صاحب مقامات علميه و داراى علوم نقليه و عقليه هستم و البته ميدانستى كه اعمال چون من عالمى را نبايد به ظاهر حمل كرد ، صاحب شريعت كه هفتاد محل شرعى براى اعمال عوام مقرر فرموده است نسبت باعمال دانشمندان مملكت اقلا نصف آنها را ملاحظه و مراعات فرموده است و اينكه بدوا جواب تو را نگفتم براى آن بود كه شدت ميل تو را باجراى حد ميدانستم و خبر دارم كه با طلاب قرارداد كرده‌اى كه هر شارب الخمرى را كه بحضور تو در حالت مستى بياورند مبلغى به آنها انعام بدهى تا آنكه رياست ظاهرى